تبليغاتX
نازنین گل یخ
سیاه سفید..

باز اینجا برق رفته و من در تاریکی عمیقی به صفحه پر نور مانیتور که به طرز آزاردهنده ای روی شیشه عینکم منعکس میشه خیره شدم....چند دقیقه طول نمیکشه که چشام درد بگیره! اما باز تنهایی منو تسلیم کامپیوتر و پناهنده اینترنت میکنه!

 

اینروزها ذهنم درگیر ِ مسائل و نکاتیه که بودن و نبودنش فرقی نداره..انگار پر از خالیه!!!...چیزی از فکر کردن بهشون عایدم نمیشه جز اینکه از خودم خسته شدم...از اون منی که تو جسمم فرمانرواست....!!

گاهی از خودم میپرسم این من خودمم؟ یا من مکانیزه شده ام؟..انگار یکی برام یه برنامه ثابت نوشته که همیشه رو همون حلقه ها شرطی میشه..و تو همون شرایط میافته تو حلقه تکرار یا تو حلقه های تکرار شبیه هم قفل میکنه....

واقعا خسته ام...فک میکنم و میگردم دنبال اینکه چیا ممکنه منو از این منه روتین خلاص کنه؟!

متاسفانه هیچوقت خودم شخصیتی نداشتم که بتونم یه جمعو متاثر کنم.اما تاثیرپذیریم عالیه! پس باید دنبال اتفاقهای تاثیرگذار باشم که تا حدی از دست خودم بر بیاد....
یه چیزی موندگارتر و طولانی تر از یه پیک نیک....باید یه نفر باشه حالا هر کی ، که منو سر شوق بیاره .

خوب اگه این یه نفر باشه ، با داشتن نشاط و اشتیاق به رضایت از من میرسم؟

متاسفانه الان همون یه نفر کمه تو زندگیم...همونی که یه مدت مهسا بود...یه مدت محبوبه...یه مدت هم قصیده و مریم و فاطمه........لعنت به این فاصله ها...لعنت به من..!!

خوب که فک میکنم میبینم اونا مثه خودت بودن...همسن و سال ..همدرد و حال. فک نمیکردی دردشون بی دردیه...راحت بودی باهاشون!!!!

اوهوی منه بی چهره درون من ، به خودت بیا .... درست که فک کنی میبینی من همیشه از تافته جدا بافته بودن بدم میومد..حالا همونیم که دوست نداشتم.پس گمونم به همین خاطرِ که دوستت ندارم ! شاید این مثه بقیه نبودن آزارم میده....همه ممکنه همینطور باشن آیا؟

امروز مال من نیست.

میلاد بانوی مهر و مادر خوبیها فاطمه زهرا بر همه بانوان مبارک.

این روز رو تبریک مخصوص میگم به مادرهای عزیز و از همه عزیزتر مامان گلی خودم .....

.

پای تبلیغات تلویزیون....همونی که تبلیغ کارت هدیه پارسیان رو با اون همه زیبایی و با حضور اون دو تا فرشته کوچولو داره نشون میده.....من محو بازی مادر و بچه ها...نگاهم همراه با لبخند و قربون صدقه بچه ها رفتن به تلویزیون...

نیما: ای خدااااااااا....هیچکی نیست که همبازی ما بشه!

تازه فهمیدم اون حواسش به باباهه است...بی هوا طرح کشیده لبخندم همراه با تلخی کامم از رو صورتم محو میشه!! تو دلم میگم...کی هس که به من کادوهای کوچولوی بچه گونه بده....مثه اون هدیه ای که من و محمود(دادشم) تو اولین باری که تونستیم روز مادر رو درک کنیم به مامانم دادیم!!

یه نقاشی...یه کارت تبریک!!

از اینکه ذهنم درگیر این ماجرا شده از دست نیما عصبانیم با دلخوری میگم: اگه تو گذاشتی من یه لحظه بدبختیهام یادم بره!!

تموم شب همین شد بهونه اشک ریختن هام.....اگه اون الان به زور صحبتهای این و اون و دیدن رابطه پدر و فرزندی بین دوستاش درک کرده که دوس داره یکی بهش بگه بابا...من از روز اول تو دلم یه حسی بود...یه حس گنگ غیر قابل کنترل همراه با علاقه شدید درونی به آغوش کشیدن یه نوزاد یه بچه..............بدون اینکه برام مهم باشه دیگران ممکنه چه حسی به بچه شون داشته باشن!!!!!!!!!!!!!! مزاحم..دردسر..دست و پا گیر....مخل آسایش....هر چی..هر چی...هر چی....

اصلا امروز هیچی نمیتونه خوشحالم کنه! دست از سرم بردارید. 

یا اله العاصین!

خدایا تو که هر چیو میخوای داری

هر کسی رو بخوای داری...یعنی

هر کسی رو  بخوای هدایت میکنی

هر کسی رو نخوای رهاش میکنی و از رحمتت دور میکنی

تویی که عجیب و شگفت انگیز همه چی تحت فرمانته.....

تویی که از قدرت و منزلتت لذت میبری

تویی که اینهمه آدم سجده ات میکنن...حالا میگیم آدما عاصین...خوب اونا به کنار، اینهمه فرشته پاک و بی غرور سجده ات میکنن.

خدایا اینهمه شلوغ و پلوغ دورو ورت....کی گفته تنهایی؟......تو تنها نیستی!....تو یگانه ای ،احدی، بی همتایی ، بی شریکی...اما تنها نیستی...

فک کن از بس که امورات این دنیا دسته شخص شخیصه شماست.....اداره کردن اینهمه کهکشان و آسمون و ماه و ستاره و آدم و عالم و ماوراء ...میدونم اینقد مسلطی که بدون اینکه براشون وقت بذاری مثه ساعت کار میکنن... ولی خدائیش آدما رو چی؟...اونا که تنظیم کردنی نیستن؟!!

اونا که به خاطر عشق و احساس نظم سرشون نمیشه ...آره میدونم این دید ، ناقصه برای خدای کاملی مثه تو!!!

اما فکر کن یکی مثه من همیشه باور داشته و شنیده که تو میشنوی منو...که تو درک میکنی منو..که تو اجابت میکنی منو....

خدایا خسته ام ...دلم داره میمیره!!

یه کم...فقط یه کم نازمو بخر!!

بهت احتیاج دارم!

به تو برای دل ریشم، برای عقل ناقصم، برای بندگی کردن احتیاج دارم...

خدایا!!! آه از این دوری و فاصله بین من و تو که بی تابم میکنه......

شاید تنها این حسه که باعث میشه شوقمو به تو درک کنم...صدات کنم و باهات درد دل کنم.

اما تو چطوری ....چطوری شوقتو به من نشون میدی؟!!

اگه مشتاقمی چرا دردی میدی که قهر کنم؟ بعد دردی میدی که از ناچاری بیام تو دامنت با یه حس نامانوس بپرستمت و عاجزانه بندگیتو کنم.....اونم چی!! به گفته خودت میدونی حتی وقتی قهرم دوسِت دارم..و جز تو کسی رو ندارم!!!

خدای خوبم...اینم قبول که همه خوبیها از توئه و بدیهایی که پیش میاد تقصیر خودمه!! آره هست ..

اما وقتی پامون لغزید از تویی توقع داریم ،که ما رو دعوت به خودت کردی ..که به دو دست دعای فرشتگانت نگهمون داری!!

خدایا خودتم بی واسطه با ما حرف نمیزنی...همیشه این وسط یه واسطه هست یه فرشته شایدم چند تا...پس ایراد نگیر اگه گاهی ما برای حرف زدن با عزیزی مثه تو واسطه میگیریم...

خدایا اینقد که میرم یه حرفیو راحت باهات بزنم خودمو توبیخ و توجیه میکنم....خودت میدونی...چی میخوام بگم و چی میگم...حق بِده ، به ترسیدنهای کودکانه ما....

میدونم میگی ترستون موقع نافرمانی کجاست؟خدایا باز هم حق بده به نترسیدن های احمقانه ما...خوب! خودت ما رو به عفوت امیدوار کردی.

خدایا تا ما راه تو رو داشتن رو پیدا کنیم...کلی به بیراهه زدیم..کلی بتخانه و ویرانه رو در جستجوی تو گشتیم.

خدایا ببین که ما چطور در پی دوستانت میریم که شاید به ما نظری کنی!

اگرچه بی انصافیه ما هر روز و هر لحظه که یادت کنیم تو نزدیکی مثله نفس................

خدایا ، گمراهم هدایتم کن.

خدایا گنه کارم، بیامرز مرا.

خدایا کج فهمم ، بصیرت و دانایی بده.

خدایا عجولم ، بهم شرح صدر عطا کن!

خدایا همونطور که بیشتر از تحملم ، از من نمی خواهی... برام پیش نیار!

خدایا ...به حق اینهمه توانایی که داری به ما بنده های ضعیف رحم کن.

خدایا ...من گمان خوب به تو دارم چهره تلخی دنیا رو نشونم نده!!

خدایا تنهام، تنهاترم نذار!

خدایا بی دلم،عاشقم کن!

خدایا غرور و عجب رو از من بگیر برای اینکه همان بشم که تو میخواهی.

خدایا من هیچوقت چیزیو که میخواستم نداشتم..خودت برام یه روز تو همین نزدیکی قرار بده که تو اون روز زندگی بهم لبخند بزنه!

انگار تو به من لبخند زدی. پس بهتر بگم

خدایا منتظر لبخند توام..........لبخند مهربان تو!  به من لبخند بزن مهربون!

غم دنیا!
باور دارم که زندگی ِ دنیا ارزشی نداره ٬ باور هم دارم که روزی هست که خداوند داد مظلوم رو از ظالم میگیره.

باور دارم که خدا بعضی مظلوم ها رو خلق کرده تا توان ایستادن در برابر ظلم نداشته باشن تا ظالم پرونده سیاهشو با هیچی نتونه پاک کنه.

خدایا ! به من آرامش بده تا بتونم تحمل کنم.

خیلی از آدما به خاطر منافع شخصی و دنیوی حق رو باطل و باطل رو حق نشون میدن!!! خدا رو شکر که من از اون دسته نیستم.

اینکه بعضی زوجها احساس تنهایی میکنن به نظرم دو حالت داره:

- اونیکه همراه زندگیشه اینقدر بهش بدی کرده که دیگه دلش اونو به عنوان همسر و همدل قبول نمیکنه!

- اونیکه خودش اینقد به همسر و همراهش بدیهای ریز و درشت کرده که طرف دیگه همدلش نیست .

نفس راحت!

از دیروز که فشار روحی ام کمتر شده....هر کی میپرسه خوبی؟...از ته دلم میگم خدااااااا رو شکر!

دیشب رو هم با فراغ بالی که منو یاد روز بعد از آخرین امتحان مینداخت و بعد از مدتها برام تازگی داشت گذروندم و قدر لحظه لحظه اشو میدونستم با بهزاد و هانیه رفتیم خونه سید ...شب خوبی بود .همه انگار با همیشه فرق داشتن ، خنده هامون و حرف زدنها...احساس میکردم جز من همه یه آدمه دیگه ان....همه به همدیگه میگفتن شما امشب چیزی نخوردید (مثبتشم زعفرون بود  ).

بعد یواشکی تو دلم به خدا میگم...خدایا چقد ما بنده هات کم صبریم...تو فاصله چند روز فقط  خودت میدونی که مثه مرغ سرکنده چه بی تاب بودم ...بعد میگم خدایی خیلی به ما میخندی نه!!

آخه الان خودمم از فکر کردن بهش خندم میگیره!!!! البته خنده توام با شرمندگی

ای کاش همیشه همه چیزای ناخوشایند اینجوری باشن که گذر زمان در کوتاه مدت اونا رو محو کنه.میدونم که مشکل اصلیم سر جاشه اما باز انگار منو از یه قفس تنگ و تاریک ـ  که همش به آدم این حس رو القا میکنه که دیگه تموم شد،حتی خدا هم رهات کرد!ـ به یه قفس بزرگتر منتقل شدم...آزاد نشدم اما میتونم امید آزادی داشته باشم.

کی تو رو شناخته؟ کی تو رو درست شناخته؟ کی تونسته؟؟ !!! اندیشیدن به بی نهایت دل بینهایت بزرگی میخواد و اینجوری که دانشمندا میگن آدما یا عقلشون میلنگه یا دلشون!!

اونیکه با عقل تو رو بشناسه ، یه جوری شناختش ناقصه. اونیکه با دلش بشناسه یه جور دیگه!

اینروزا با این نجواها و اندیشه ها لحظات رو سپری می کنم و هر بار میگم همین الان شکر کنم که گذر زمان و غفلت منو کور میکنه!!

به قول نمیدونم عزیز...

یادم باشد که:  هر مشکلی هم که پیش بیاد ، خدا از اون مشکل بزرگتره! اگر نتونم با تقدیر کنار بیام ..میتونم روی کمک اون حساب کنم.

اما ای کاش من اینقدر فراموشکار نبودم!